ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

98

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

آن تسليم در قلعه را بگشايد و هر كه در آن پناه برده تسليم نمايد او نسبت باتباع خويش خيانت كرد آنها پيشنهاد او را قبول كردند . در قلعه را گشود و مسلمين ملوك ( امراء و رؤساء ) را كشتند و اشعث را كتف بسته با اسراء نزد ابو بكر فرستادند . او به آن حال بود كه هم مسلمين او را لعن مىكردند و هم گرفتاران قوم خود بر او نفرين مىنمودند . اسراء به او لقب « عرف النار » دادند كه به اشخاص خائن غدار داده مىشد . چون بمدينه رسيد ابو بكر از او پرسيد : چه فكر مىكنى دربارهء تو چه بايد بكنم ؟ گفت : نمىدانم . ابو بكر گفت : من بايد ترا بكشم . گفت : ريختن خون من روا نباشد زيرا من با ده تن ( از رؤساء ) تمام مردم را رام كرده تسليم شديم ، ابو بكر پرسيد : آيا آن مردم كار خود را به تو سپرده بودند ؟ گفت : آرى . گفت : آيا بعهدى كه تو نوشتى راضى بوده و مهر كردند ؟ گفت : آرى ابو بكر گفت : صلح شامل كسانى بود كه در عهدنامه ذكر شده‌اند تو هم قبل از آن واسطه بودى ( و نام تو در آن نبود ) . چون اشعث ترسيد كه او را بكشند گفت : آيا مىتوانى ( در راه خدا ) كار نيكى انجام دهى ؟ گرفتاران را آزاد و از كشتن من خوددارى كنى و زن مرا به من برگردانى ؟ همانطور كه نكوئى را درباره اشخاصى مانند من انجام دادى درباره من به كار ببر . او قبل از آن هنگام ورود بر پيغمبر و قبول اسلام فروه خواهر ابو بكر را خواستگارى كرده بود كه بعد مرتد و گرفتار شد . ازدواج خود را با ( خواهر ابو بكر ) براى بار دوم كه بمدينه رود بتأخير انداخته بود . سپس گفت : اگر چنين كنى مرا بهترين خلق خدا در مجاهده براى پيشرفت دين خدا خواهى ديد . ابو بكر هم از خون او گذشت و زن او را به او داد ( خواهر ابو بكر ) و در مدينه ماند تا در جنگ عراق ( ايران ) شركت كرد و غنيمت را ميان مردم ( مسلمين ) تقسيم نمود . گفته شده كه عكرمه پس از فتح و پايان كارزار به آنها ( مهاجر و زياد و مسلمين ) پيوست زياد و مهاجر بكسانيكه همراه آنها بودند گفتند : برادران شما براى يارى شما آمده‌اند و حال اينكه كار را شما انجام داده‌ايد شما هم آنها را در غنيمت شريك خود